به قول مادرمرحوم بقال ته بازار
نزاییدست دنیا هم یکی معشوق بیآزار
مگر که کثرت انواع مخلوقات ناقص بود
که عاشقها نمیابند حتی یک گل بیخار
برای سوژهی زخمیترین اشعار عاشقها
جفا با بیوفایی با جفا تکرار با تکرار...
ز تکرار کثیف بیوفاییهای شهرآشوب
ز عجز و ناتوانیهای عاشقهای بیمقدار
درون شهر پیچیده پیامکهای بیپاسخ
همی گشته دلیل گعدههای مردم بیکار
زن پیر خزیده گوشهی غار پشیمانیش
هزاران مرتبه خندید و دلسوزانه داد اخطار
که ای برنای خوشسیمای خوشپوشِ کریهالفکر
بگفتا با صدای نالههای حاکی از اصرار
تمام عمر تنهایی به از عمری پشیمانیست
شبیه مرکب بیمصرف مهجور بیافسار
جوانی کردم و خامی… به رویآب خندیدم
از او اصرار و از من امتناع و هرگز و انکار...
تمام سوزش پاسخ ندادنهاش اینجا بود
که با من بیوفا بود و خوشاخلاقست با اغیار
ما را در سایت در کنج سیهچال شب و روز تفاوت که ندارند... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5