به بهانهی تشییع و تدفین پیکر پاک شهدای گمنام؛
و پیشکش به محضر محترم تمام پدرهای قدخمیدهی چشمبهراه...
خورشید غرق گریه و زاری برای شعاع
چون تاجری که گشته دگر بی منال و متاع
دل خون شود ز لحظهی رفتن ز روز وداع
وقت نگاه پر ز حسرت و آهِ پشت پسرها
زرهای کیمیا شدهی ناب تراب میشود
در چشم تشنه رود پر از آب سراب میشود
وقتی که مرد گریه کند دل سنگ آب میشود
وای از دل حزین و پر از آه و خون پدرها
در لحظهای که عمر و جان و جوانیش میرود
جانش ز جان برون شد و از خویش میرود
وقتی که دید علیّ اکبرش از پیش میرود
دستش تکاند و گفت تمام است امید و ثمرها
تنها و بیهوا و ز پهلو اگر زمین بخورد...
پیرمرد بدون عصایی به سر زمین بخورد...
وقتی که یک پدر از اسب بر زمین بخورد...
حتماً به چشم خویش دیده تکههای جگرها
شعر اشعار تشییع تدفینشهدا شهید گمنام پدر شهید حضرت علی اکبر وداع حسین کریمی
ما را در سایت در کنج سیهچال شب و روز تفاوت که ندارند... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10