خوابِ آشفتهی من

خرید بک لینک
خیلی دوست داشتم فرصتی پیش بیاید تا یکی از خوابهایم را برایتان تعریف کنم...

چُ افتاده میان شهر بوی کِزِ پا و سر پوکم
درون خواب دیدم که بیدار و اسیر لشگرخوکم

میان معرکه مانند احمقهای روشنفکر کوریکه
چنان بمبی اسیر تیکها و تاکهای ساعتیکوکم

کسی ذات سگان را بو نکرده این چهمحدودیست؟
که تنها چارهی تطهیر آنها مرگ یا مرگو نابودیست

همانند محصلهای مظلومی که میدانند آخرهم
که فرجام تمام امتحانها چیست ردّ ومردودیست

کسی که بدبیاری عادتش باشد جواب تلخخودپرداز
به هنگام نیازش وقت بیپولی فقط معذور ومسدودیست

خودم با چشمهای خودم خواندم که تنهاعشق خواهد ماند
دلیل اعتماد من به تاریخ دروغمحض مسعودیست

درون خواب دیدم تمام شعرهایم را که میرقصند
تمام ببتهایی که ز دست باز شاعرهاش میترسند

درون خواب دیدم که بیدار و هراسان و پراز هیچم
به دنبال کسی که نیست بود و به خود ازدرد میپیچم

به زیر بختک سنگینِ خوابآلودهیجامانده از پرواز
تمام زخمهایم را فرو برد و به سختی میکنمآواز

به امّیدی که شاید بشنود آنکس که بایدبود و حالا نیست
به شعری که خودم با چشمهای خیس میگفتمکنم آغاز

کلاغ ناز و زیبایی که بر بام تمنّاهام میچرخید
درون غارغارش خودم دیدم هزاران پاپ قبلاز جاز

همین ابیات آشفته همین اوزان بیمقدارِبیپیکر
حکایت میکند از شاعری بیبودن و بیمدرکاحراز

درونِ خواب خوابم برد و خسخسهایتنهاییم پایان یافت
و عاشقپیشگی مُرد و تمام مشکلاتِ مَردسامان یافت


در کنج سیه‌چال شب و روز تفاوت که ندارند......

ما را در سایت در کنج سیه‌چال شب و روز تفاوت که ندارند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:00

صفحه بندی